رضا قليخان هدايت
1447
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ابر كيقياد آفرين كن يكى * مكن پيش او در درنگ اندكى تهمتن برخش اندرآمد چو باد * بيامد دمان تا به پيش قباد به دو گفت لشكر ترا خواستند * سر تخت شاهى برآراستند پادشاهى كيقباد و لشكرآرايى ايرانيان و جنگ رستم با افراسياب و شكست خوردن افراسياب قباد دلاور برآمد ز جاى * بگفتار رستم دل و هوش و راى همه نامداران شدند انجمن * چه دستان و چه قارن رزم زن رده بركشيدند ايرانيان * ببستند خون ريختن را ميان بپوشيد رستم سلاح نبرد * چو پيل ژيان شد چو برخاست گرد پس پشتشان زال با كيقباد * بيكدست آتش بيكدست باد به پيش اندرون كاويانى درفش * جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش چو كشتى شده آرميده زمين * كجا موج خيزد ز درياى چين سپر در سپر تافته دشت و راغ * درخشيدن تيغها چون چراغ جهان سربهسر گشته درياى قار * برافروخته شمع ازو صد هزار بهر حمله قارن گو سرفراز * چنانچون بود مردم رزمساز گهى سوى چپ شد گهى سوى راست * بگرديد و از هركسى كينه خواست ميان سپاه اندرآمد دلير * سپهدار قارن بكردار شير شماساس را ديد مانند شير * كه مى برخروشيد گرد دلير بزد تيغ بر ترك آن نامدار * به خاك اندرآمد سرش سوگوار چو رستم بديد آنكه قارن چه كرد * چگونه بود ساز جنگ و نبرد به پيش پدر شد بپرسيد ازو * كه با من جهان پهلوانا بگو كه افراسياب آن بدانيش مرد * كجا جاى گيرد بدشت نبرد به دو گفت زال اى پسر گوشدار * يك امروز با خويشتن هوش دار كه آن ترك در جنگ نراژدهاست * دم آهنج در كينه ابر بلاست